

شهرام ناظری به سال ١٣٢٨در کرمانشاه دیده به جهان گشود . صدای خوش در خانواده ی او موروثی بود و شهرام نیز از این عطیه ی الهی بی بهره نبود . از همان کودکی کار فراگیری را نزد پدر آغاز نمود . پدر او بجز آواز ، با ”سه تار“ نیز آشنایی داشت .
”شهرام ناظری“ با تکیه بر استعدادها و توانایی های خویش و همچنین با توجه به تمرین های مداوم ، به مهارت و تبحر قابل توجهی در این عرصه دست یافت ، تا آنجا که از سن ٩ سالگی در رادیوی ”کرمانشاه“ به اجرای برنامه پرداخت !
وی از مکتب : عبدا... دوامی ، نور علی برومند ، محمود کریمی ، عبدالعلی وزیری ، حسین قوامی و نهایتاً محمدرضا شجریان آواز را فرا گرفت و از اساتیدی چون احمد عبادی ، محمود تاجبخش ، جلال ذوالفنون ، محمود هاشمی و بیگجه خانی نواختن سه تار را آموخت .

دوستان من دیگه تا اخر ۲۵ نیستم ولی ۲۵ خرداد میام و به هر کسی که جواب صحیح داده باشه جایزه می دیم . به امید دیدار




استاد جلال تاج اصفهانی
در سال 1282 شمسی خداوند پسری به شیخ اسماعیل واعظ اصفهانی که به تاج الواعظین معروف بودند فرزندی عطا کردکه نامش را جلال گذاشت.شیخ اسماعیل پدر جلال علاوه بر منبر گرم و گیرایی که داشت از حنجره یی داودی و صدای دلنشین نیز برخوردار بود و طبق مرسوم زمان بر اثر حشر و نشر با مردم اهل ذوق زمانش با گوشه ها و ردیف های آوازی ایران نیز آشنایی پیدا کرده بود.جلال فرزند شیخ اسماعیل هم ،صدا و حنجره را از پدرش به ارث برده بود واین موضوع را اهل خانواده همه می دانستند ولی جلال به احترام پدر هرگز جلوی او دهان باز نکرده بودو پدر از صدای خوش فرزندش خبری نداشت.عاقبت زمان مدرسه رفتن جلال رسید . پدر او را به مدرسه ((علیه)) سپرد.این مدرسه در بازارچه رحیم خان در نزدیک مسجد رحیم خان واقع بود و با منزلشان فاصله ای نداشت.در مدرسه به خاطر صوت خوشی که جلال داشت مکبری و موذنی و قرائت قرآن را به او واگذار کرده بودند.یک روز عصر وقتی جلال 9 ساله از مدرسه برمی گشت.با خود اندک اندک زمزمه میکرد و این زمزمه تا نزدیک در منزل ادامه داشت.غافل از اینکه پدر بر خلاف معمول وامروز در منزل است و صدای او را شنیده.وقتی جلال پایش را از هشتی به داخل حیاط گذاشت پدرش او را صدا کرد .رنگ از روی جلال پرید و به لکنت افتاد .در این هنگام پدر با چهره ای گشاده و ملاطفت آمیز به فرزند گفت:جان پدر. تو صدایت خوب است و قشنگ آواز می خوانی ومن صدایت را شنیدم ؛حالا کمی برای من بخوان.وقتی جلال با صدای لرزان اندکی خواند ،پدر دستی به سرش کشید و بوسه ای از مهر بر پیشانیش زد و گفت:برای آواز خواندن تنها صدای خوب کافی نیست تو باید تعلیم ببینی.
آن روز ها به جلال چون فرزند شیخ اسماعیل تاج الواعظین بود ((تاج زاده)) میگفتند.جلال تاج زاده از 9 سالگی تعلیم آواز را شروع کرد.ابتدا پیش پدرش با مقدمات و اصول ردیف ها آشنا شد و سپس پدر او را به مرحوم آسید عبد الرحیم اصفهانی استاد مسلم آواز آن زمان سپرد و تاج مدتی نزد این استاد گوشه ها را یاد گرفت.پس از مرحوم آسید عبدالرحیم پدر تاج برای این که او را با گوشه ها ی سازی در ردیف ها آشنا کند،تاج را به خدمت شاد روان نایب اسداله نی زن معروف برد.تاج زمانی نسبتاً طولانی در خدمت نایب اسداله نکته ها و ظرایف آواز ایرانی را فرا گرفت .آخرین استادی که تاج بنا به توصیه ء پدر برای گوشه ها و ردیف ها به خدمتش رفت مرحوم شاد روان میرزا حسین خان ساعت ساز معروف به ((خضوعی))بود و تاج پس از اتمام فراگیری نزد این استاد،دیگر در آواز سر آمد شده بود و اندک اندک در محافل می خواند و اینجا و آنجا همه از صوت خوشش و تسلط او بر آواز سخن میگفتند.تاج در نوجوانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده استاد معروف کمانچه آشنا میشود و اولین باری که قرار بوده به همراه ساز حسین خان آواز بخواند ،حسین خان ساز را کوک میکند و هنوز جمله اول را نزده تاج با عجله شروع به خواندن میکند.مرحوم حسین خان اسماعیل زاده با لبخندی میگوید:پسرم در خواندن اینقدر عجله نکن صبر داشته باش تا من درآمد بکنم ، بعد کمی بیشتر صبر کن چهار مضرابی هم بزنم ،وقتی مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی آنوقت شروع کن به خواندن.آن وقت هم با طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن و لذت بردن از ریزه کاری های آوازت را داشته باشند.
تاج همیشه از آواز مرحوم آسید عبدالرحیم اصفهانی و مرحوم میرزا حسین ساعت ساز با تجلیل و گرامیداشت فراوان یاد میکرد و بخصوص می گفت:صوت داود نبی در حنجره و صدای استاد مرحوم آسید رحیم تجلی میکرد و ممکن نیست کسی دیگر بتواند مانند او به این خوبی بخواند.جز این دو نفر تاج با سعهء صدر ومناعتی که داشت و اصولان هر خوانندیی را تشویق میکرد از خوانندگان هم زمانش نیز از جمله به این استادان ارادت داشت و از آنان و آوازشان به نیکی یاد میکرد:
آسید حسین طاهر زاده اصفهانی،سید اسماعیل خان قراب،قربان خان شاهی ،تجلی،حاج محمد علی،حبیب شاطر حاجی،شهاب (معروف به شهاب چشم دریده که شاگرد حبیب شاطر حاجی بود و گوشهءشهابی در دستگاه بیات زند (بیات ترک) به او منسوب است).
بی تردید بسیاری از استادان مسلم موسیقی و نوازندگان چیره دست سازهای ایرانی با شادروان تاج ساز نواخته اند نام این هنرمندان را میتوان در ردیف نام کسانی که با تاج همنوازی داشته اند ثبت کرد:
مرحوم نایب اسداله نی زن معروف، مرحوم شکری ادیب السلطنه استاد(تار)مرحوم استاد ابو الحسن صبا (سه تار سنتور و ویولون)مرحوم مرتضی محجوبی(پیانو)مرحوم رضا محجوم (ویولون)مرحوم حسین یا حقی (ویولون )مرحوم ارسلان خان درگاهی(تار و سه تار)مرحوم اکبر خان نوروزی(تار) مرحوم غلامرضا خان سارنگ(کمانچه )مرحوم شعبان خان اصفهانی(کمانچه)مرحوم علی اکبر خان شهنازی (تار)مرحوم حسین خان شهناز(تار)استاد حسن کسایی (خداوندگار نی و جانشین به حق نایب اسداله)استاد جلیل شهناز(خداوندگار تار)استاد علی تجویدی و ...
تاج بر خلاف اینکه استادان انگشت شماری داشت ،شاگردانش فراوان بودند.او در تعلیم با لطف پدرانه ای که داشت با اصرار هر کسی را که حتی دو دانگ صدا داشت تشویق به خواندن میکرد.و اغلب خودش هم محض ترغیب شاگردان جوان و تازه کار بی هیچ نازو افاده ای چند بیتی مناسب زمزمه میکرد.تاج با خضوع و خشوع فراوان تعلیم میداد و با روحییه ای که داشت اکثراً از شاگردانش به عنوان شاگرد نام نمی برد بلکه به نام دوست و رفیق یاد میکرد.شاگردان تاج فراوانند و من بیشتر آنها را ندیده و نمی شناسم ولی در این میان فقط با دو نفر آنها آشنایی پیدا کرده ام ،یکی آقای مرتضی شریف (قاضی دادگستری)از شاگردان قدیمی تاج که شیویه تاج را خوب دریافت کرده و به کار میگیرد ،حنجرهء توانایی دارد و پخته می خواند و شعر را به جا به کار آواز می گیرد.یکی هم که بیش از همه و تا آخرین روزهای زندگی،با تاج و در خدمت او بود؛آقای اصغر شاهزیدی خواننده خوب آواز اصفهان که خود به تعلیم آواز هنر جویان مشغول است و در یکی از آزمون های باربد نیز رتبه اول شده است.عده زیادی هم غیر مستقیم شاگرد تاج بودند،این عده از روی صفحات و نوار های تاج با سبک آواز او آشنا میشوند و روش او را ادامه میدهند که در این میان میتوان به خواننده خوش صدای معاصر آقای حسین خواجه امیری (معروف به ایرج) اشاره کرد.
خاطره ای از استاد شجریان:
آخرین باری که در محضر این هنرمند بزرگوار بودم ،چهاردهم آبان 1360 درست یک ماه قبل از درگذشت ایشان به اتفاق استاد حسن کسایی و آقای محمد موسوی (نوازنده نی و شاگرد حسن کسایی)آقای پرویز مشکاتیان (نوازنده سنتور) آقای ناصر فرهنگ فر مهر،آقای منوچهر غیوری (شاگرد وفادار کسایی )شاطر رمضان و چند تن دیگر از هنر دوستان تهرانی و اصفهانی کلبه محقر مرا به قدوم شریف خود آراسته بودند .در آن روز کسایی برای شادروان تاج که خیلی افسرده به نظر می رسید با نی ،دشتی در آمد کرد و تاج با غزلی از سعدی به این مطلع:
تاجم نمی فرستی تیغم به سر مزن مرهم نمی گذاری زخمم دگر مزن
آوازی با نهایت قدرت تاثیر خواند که در حقیقتعقده گشایی دا آزردگی هایش بود .پس از فرود آواز ایشان تکلیف کردند که چیزی بخوانم من هم اطاعت امر استاد کرده چند بیتی خواندم که طبق معمول مورد ستایش و لطف پدرانه ایشان قرار گرفتم.شادروان تاج مردی بود سلیم النفس و با مناعت طبع هرگز در طول مدت زندگی اش به خاطر مال دنیا و مسائل مادی به کسی کرنش نکرد و به این خاطر مدح کسی را نگفت .و از همه تعریف و تمجید میکردو همه را با نام خیر یاد میکرد ،شاید کسی به خاطر نداشته باشد که او حتی یک بار از کسی گلایه کند و یا از کسی بد بگوید او حتی اگر از کسی رنجشی میدید و خاطرش آزرده میشد،این رنج و آزردگی را با سکوت بزرگوارانه ای تحمل میکرد.تاج از استادانش با احترام فراوانی یاد میکرد . با دوستانش با مهربانی و عطوفت رفتار میکرد و حتی تا آخرین روز های عمرش به اغلب دوستانش سرکشی و احوال پرسی میکرد .او با شاگردانش نیز عطوف و مهربان بود و مانند پدری خود را موظف به غمخواری آنان می دانست.شادروان تاج در زندگی یک همسر اختیار کرد و همیشه از او به عنوان یک کدبانو ی خانه دار مهربان و دلسوز که موجب و موجد گرمی کانون خانوادگی اوست نام می برد.خداوند به تاج از این همسر شش فرزند عطا کرد ؛چهار دختر به نام های :تاجی،پروین،هما،پروانه و دو پسر به نام های :همایون و جمشید
به اصفهان رو - استاد جلال تاج اصفهانی
در گلســـتـان - استاد جلال تاج اصفهانی
منبع:چهلستون


نوروز بر شما وخانواده ی محترمتان مبارک به امید سالی پر بار و پر برکت.
::::::وصیت نامه من اگر در سال بعد مرا ندیدید::::::::
اجرای بند بند این وصیت نامه واجب و هر گونه تخلف در آن دارای پیگرد قانونی می باشد:؟!
کنسرت سال اینده ام را به سالار عقیلی بدهید تا او هم بیچاره یک کاری بکند در ضمن از طرف من از استاد خداحافظی کنید
قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.
بعد از مرگم، انگشتهاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشتنگاري قرار دهيد.
به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!
ورثه حق دارند با طلبكاران من كتككاري كنند.
عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.
كارت شناساييم بت دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!
كساني كه زير تابوت مرا ميگيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.
بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.
در مجلس ختم من گاز اشكآور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينكه نميتوانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش ميطلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.
التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور ميبرم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه جاي آتها هم باش
به همستر هایم برسید و نگذارید هیچ گذندی به انها برسد تا روحم از دست انها در امان باشد
برای همه ی دوستان وبلاگ ارزوی موفقیت می کنم اگر موفق نشدید بدانید یک ... تو کارتان هست
(خیلی وقت بود تنظ ننوشته بودم خواستم یکمم طنذ کار کنم براتون به امید سالی پر طنز)
خدانگهدار تا......فراوانی کم

این عکس مصعلق به کدام یک از اساتید موسیقی ایران هست؟ تاریخ تولد و اگر فوت شدند وفات؟



سالار عقيلي متولد سال ۱۳۵۶و يكي از خوانندگان موسيقي سنتي ايران است كه با وجود سن كمش توانسته با گروههاي موسيقي بزرگي چون اركستر سمفونيك تهران، اركستر ملي ايران و دستان همكاري كند.
او حتي با اولين آلبومش به نام «عشق ماند»، كه كاري از ارشد طهماسبي بود، توانايي هايش در موسيقي ايراني را نشان داد. عقيلي كه از خوانندگان اركستر ملي ايران است، تاكنون با گروههاي مختلف در كشورهاي اروپايي و آمريكايي كنسرت داده و آلبومهاي «سايه هاى سبز»و «درياى بيپايان»را منتشر كرده و سعدينامه را همراه با گروه دستان در دست انتشار دارد.
همچنين چندي پيش سريال پريدخت به آهنگسازي آريا عظيمي نژاد با آواز
سالار عقيلي پخش شد كه مورد استقبال قرار گرفت.عقیلی از شاگردان استاد محمد رضا شجریان است (تصحیح شد) و مدرک وی کارشناسی تئاتر است.همسر وی خانم حریر شریعت زاده از بهترین نوازندگان پیانو است
حال در زیر یکی از مصاحبه های ایشان را با روزنامه همشهری می خوانید:
- پريدخت چندمين كاري است كه در زمينه سريال انجام داده ايد؟
من چند كار در زمينه سريال و فيلم انجام داده ام. حجربن عدي اولين سريالي بود كه كار كردم. موسيقي اين سريال كاري از آقاي مجيد انتظامي بود و ايشان از من دعوت به همكاري كردند. پس از آن اجراي تصنيف «حالا چرا» براي سريال شهريار پيشنهاد شد. موسيقي اين سريال را استاد فرهاد فخرالديني ساختهاند و از چند قسمت ديگر اين تصنيف كه پيش از اين توسط استاد بنان اجرا شده است، پخش خواهد شد.
سومين كارم موسيقي فيلم بابا عزيز بود كه در فرانسه ساخته شده. اين فيلم درباره هفت شهر عشق عطار است و در جشنواره بينالمللي فيلم فجر هم مقام اول را در بخش معنا گرا كسب كرده. اين فيلم را آقاي محمد ناصر خمير كه اهل الجزاير است كارگرداني كرده و موسيقي آن را آقاي آرموند آمار فرانسوي ساخته است. در اين فيلم من حدود 15 دقيقه آواز خوانده ام. همچنين چند وقت ديگر سريال شيخ بهايي با موسيقي آقاي انتظامي و آواز من پخش ميشود.
پريدخت پنجمين سريال و فيلمي است كه با آواز من پخش شده البته از ابتدا قرار نبود كه اين سريال آواز داشته باشد.اما چند روز مانده به پخش تصميم گرفتند كه براي اين سريال تصنيف بسازند. به همين دليل آقاي عظيمي نژاد از من براي اين كار دعوت كردند و كمي درباره اين سريال برايم توضيح دادند تا فضاي كلي آن مشخص شود.
- بنابراين فرصت نداشتيد كه فيلمنامه را بخوانيد؟
خير. اما آقاي عظيمي نژاد درباره داستان سريال و عوامل آن برايم توضيح دادند و من بعد از اين كه فهميدم كارگردان وبازيگران سريال چه كساني هستند، پيشنهاد آقاي عظيمينژاد را براي خواندن تصنيف سريال پذيرفتم. جالب است بگويم، تصنيف سريال پريدخت را همان زماني كه رفتم تا با ايشان درباره آن صحبت كنم ؛ ضبط كرديم.
چون من احساس سرماخوردگي داشتم و فكر ميكردم به زودي سرما ميخورم. به همين دليل به آقاي عظيمي نژاد گفتم كه حال چه اين سريال با آواز من پخش شود و چه نشود، بهتر است همين امشب يك نمونه ضبط كنيم.با وجود آنكه آمادگي نداشتم و روي شعر و آهنگ آن تمرين نكرده بودم، يك نمونه ضبط كرديم و همان پخش شد. چون از فرداي آن روز سرما خوردم كه تا پخش چند قسمت اول سريال هم ادامه داشت!
- بهنظر شما، موسيقي سريال پريدخت را به صرف اين كه براي يك سريال با درونمايه مذهبي ساخته شده، ميتوان يك موسيقي مذهبي دانست؟
خير. موسيقي اين سريال با توجه به موسيقي ملي ساخته شده. حتي خود سريال هم اگرچه براي دهه اول محرم ساخته شده اما تنها يك سريال مذهبي محسوب نميشود چون موضوعات تاريخي و وقايعي كه در دوره خاصي اتفاق افتادهاند نيز نقش پر رنگي دارند. از طرفي من كارهاي مناسبتي را نميپذيرم.
فكر ميكنم كارهاي مناسبتي تاريخ مصرف دارند و وقتي اين تاريخ تمام شود، كسي به سراغ آنها نميرود. اما موسيقي سريال پريدخت به گونهاي است كه حتي ممكن است، چند ماه بعد هم مردم دنبال موسيقي آن باشند چون اين موسيقي يك اثر اركسترال است كه در آن موسيقي ملي و كلاسيك ايراني در كنار موسيقي سنتي به كار گرفته شده و جدا از سريال هم، شنيدني است.
- شما تا به حال براي چند سريال آواز خوانده ايد.زماني كه قرار است براي يك فيلم يا سريال همكاري كنيد، آيا صرفا به آهنگساز آن توجه داريد يا برايتان مهم است كه كارگردان، فيلمنامه نويس و...آن چه كساني هستند؟
براي من علاوه بر نام كارگردان و بازيگر و... حتي موضوع سريال يا فيلم هم مهم است.دوست دارم در سريا لهايي آواز بخوانم كه بار معنايي خاصي داشته باشند.اگر اين گونه نبود تا به حال كارهاي بيشتري با آواز من پخش ميشد. كار پريدخت را هم با توجه به كارگردان، بازيگران و از همه مهمتر آهنگساز آن پذيرفتم. چون آقاي عظيمي نژاد تا به حال براي سريالهاي مختلف موسيقي ساختهاند كه بسيار زيبا و حرفهاي بودهاند. به همين دليل پيشنهاد ايشان را براي سريال پريدخت پذيرفتم.
- ظاهرا شما در برخي از كنسرت هايتان در خارج از ايران، سه تار مينوازيد. چرا تا به حال در كنسرتهاي ايران، ساز نزده ايد؟
به دلايلي نميخواهم در ايران بهعنوان نوازنده شناخته شوم. ترجيح ميدهم در ايران بهعنوان خواننده من را بشناسند.
- اولين بار چه سالي براي همكاري با اركستر ملي دعوت شديد؟
من خيلي دوست داشتم با آقاي فخرالديني همكاري كنم. تا اين كه سال 83 براي كاري با ايشان تماس گرفتم و استاد لطف كردند و از من براي اركستر ملي دعوت كردند. من هم رفتم و چند آهنگ با خودم بردم كه مورد قبول ايشان قرار گرفت و توسط اركستر اجرا شد.
- كار با اركستر ملي متفاوتتر از كار با گروههاي ديگر بهنظر ميرسد. در اين همكاري چه مشكلاتي داشته ايد؟
همكاري با اركستر ملي هم لذت بخش است و هم دشواريهاي خاص خودش را دارد. خواننده بايد توانايي اجرابا يك گروه بزرگ را داشته باشد. وقتي با يك گروه چهار پنج نفره كنسرت ميدهيم، اگر يك نفر اشتباه كند، ساير اعضاي گروه، به گونهاي آن را اصلاح ميكنند.
اما در يك اركستر بزرگ، مثل اركستر ملي، هيچ كس حق اشتباه كردن ندارد. در چنين گروههايي حتي اگر كسي جا بماند، اركستر به كار خود ادامه ميدهد و در نتيجه مخاطب از دست ميرود. بنابراين كار با اركستر ملي علاوه بر لذت هايش، سختيهايي دارد. من در سال بيش از 30 كنسرت در ايران وكشورهاي مختلف اجرا ميكنم اما هميشه زمان كنسرتهايم با اركستر ملي، كمي دلشوره دارم.
- مدتهاست كه آلبوم مايه ناز را در دست انتشار داريد، چرا هنوز منتشر نشده است؟
عنوان سيدي مايه ناز است كه در واقع بر اساس شعر معروف عماد خراساني كه ميگويد: دلم آشفته آن مايه ناز است هنوز، مرغ پرسوخته در پنجه باز است هنوز ما اين كار را به ياد بزرگان موسيقي ايران اجرا كردهايم و قطعاتي از استادان بزرگ موسيقي ايران مانند غلامحسين بنان، پرويز ياحقي، منوچهر همايون پور، نصرالله زرين پنجه، حسن صدر سالك، عبدالحسين برازنده و... در آن ضبط شده است.
در اين سي دي همسرم كه از شاگردان خانم فخري ملك پور بوده و پيانو را به سبك مرتضي خان محجوبي مينوازد، با من همراهي ميكند. اين آلبوم قرار بود تا آخر امسال از سوي مؤسسه آواي باربد، منتشر شود اما چون همزمان كار ديگري از من با گروه دستان در دست انتشار است، انتشار اين آلبوم را به تأخير انداختيم.چون نميخواستم همزمان دو آلبوم از من منتشر شود.
- چرا؟
چون از كثرت كار خوشم نميآيد و فكر ميكنم بايد يك آلبوم منتشر شود و جايگاه خودش را نشان دهد و بعد كار ديگر. بهنظر من كار جديد يك هنرمند بايد طوري باشد كه كار قبلي فراموش شود. البته منظور از فراموشي، حذف آن اثر نيست. بلكه معتقدم هنرمند بايد روبه جلو حركت كند و هر كارش بهتر از كار قبلش باشد. از طرفي بايد به مخاطب نيز اين فرصت را داد تا با اثر جديد هنرمند ارتباط برقرار كند.
البته اين به معناي از ياد بردن يا بيارزش دانستن آثار قبلي يك هنرمند نيست. بهطور مثال من هنوز هم كار دستان و بيداد استاد شجريان را ميشنوم و از آن سير نميشوم. اما كارهاي جديدشان را هم دوست دارم و هيچ كدام را فراموش نميكنم. در واقع فراموش كردن كارهاي قبلي هنرمند به اين معناست كه هنرمند بايد هر بار با اثر جديدش تا مدتها توجه مخاطب رابه خود جلب كند و تا زماني كه اين اثر به خوبي پخش نشده، كار جديدارائه ندهد.
خدانگهدار ........... خدانگهدار


(خداوندا این نعمت اواز ایران را شفا ده)
دوستان ازتون خواهش می کنم از ته دل برای استاد بزرگ اواز ایران دعا کنید.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

به امید دیدار

















