تبليغاتX
فقط شجریان
M-H-K-Hمخفف:محمدرضاشجریان،حسین علیزاده،کیهان کلهر،همایون شجریان است.


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/28ساعت 12:52  توسط پیام قرنی  | 

تار

 

در متن این مقاله یا بخش از هیچ منبعی نام برده نشده‌است. شما می‌توانید با افزودن منابع بر طبق شیوه‌نامهٔ ارجاع به منابع، به ویکی‌پدیا کمک کنید.

تار از سازهای زهی است که با زخمه نواخته می‌شود. تار در ایران و برخی مناطق دیگر خاورمیانه مانند آذربایجان و ارمنستان و گرجستان برای نواختن موسیقی کلاسیک این کشورها رایج است. در گذشته تار ایرانی پنج سیم (یا پنج تار) داشت. مشتاقعلی شاه سیم ششمی به آن افزود که همچنان بکار می‌رود.


کاسهٔ تار بیشتر از کنده کهنه چوب توت ساخته می‌شود که هرچه این چوب کهنه تر باشد به دلیل خشک بودن تارهای آن چوب تار دارای صدای بهتری خواهد بود. دسته و پنجه معمولاً از چوب گردو. شکل کاسهٔ تار مانند دو دل به هم چسبیده و از پشت شبیه به انسان نشسته‌ای است. تار آذربایجانی شکل کمی متفاوتی دارد و سیم‌های آن بیشتر است.جنس خرک از شاخ بز کوهی است.در دو طرف دسته از استخوان شتر استفاده می‌شود.

از لحاظی ساز تار به سه تار نزدیک است. از لحاظ شیوهٔ نوازندگی زخمهٔ عادی در تار به صورت راست (از بالا به پایین) است ولی در سه تار بلعکس است (از پایین به بالا). همچنین از نظر تعداد پرده‌ها نیز با هم شباهت دارند. صدای تار به دلیل وجود پوستی که روی آن است از شفافیت خاصی برخوردار است. به خصوص سازهایی که ساخت قدیم هستند از شیوهٔ صدای دیگری برخوردارند.

از نوازندگان اين ساز مي توان به استادعلینقی وزیری،استادمحمدرضا لطفی،استادحسین علیزاده،استادجلیل شهناز،استاد فرهنگ شریف،استادفریدون حافظی، ،استاد موسی معروفی ، استاد عطا جنگوک، استاد داریوش طلایی ، استاد علی اکبر شهنازی استاد داریوش پیرنیاکان، استاد فروغی کرمانی،حميد متبسم و بسیاری دیگر اشاره نمود. از جوانان نوازنده مي توان به پيام چهانماني،علي قمصري،صهبا مطلبي،پديهد احرارنژاد و... اشاره كرد.

از سازندگان به نام این ساز در دوران قاجار می‌توان از یحیی اول و یحیی دوم و عباس و جعفر صنعت و بعد از آنها به رمضانعلی شاهرخ نام برد و در دوران ما از استاد ابراهیم قنبری مهر. سازهای ساخت دست این استادان هم از لحاظ صنعت و زیبایی وهم از لحاظ صدادهی ستودنی است.

 

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/10/28ساعت 12:32  توسط پیام قرنی  | 

 

 
 
مي‌گويد: چو ايران مباشد تن من مباد! اما هيچ وقت نمي‌خواهد تصور كند در همسايگي‌اش قوميت‌هاي بسياري وجود دارند كه مجموعه‌اي به نام ايران را در طول هزاران سال شكل داده‌اند. برداشت برخي از ايران فراتر از تهران ساخته‌ي آقامحمدخان نرفته است. مي‌گويد چو ايران مباشد تن من مباد اما تمام برداشت او از اين شعار فقط جنبه‌ي سياسي دارد و هيچ وقت حاضر نيست به جنبه‌هاي فرهنگي و اجتماعي آن فكر كند و حرف ديگر «ايرانيان» را هم بپذيرد.
مي‌گويد چو ايران مباشد تن من مباد اما حاضر نيست غير از موسيقي خارجي به «موسیقی محلی ایران» و آواهاي هم‌وطنانش گوش دهد چون آن را در حد و كلاس خود نمي‌داند و نمي‌داند كه آن پيرمرد دوتارنواز خراساني با آن ساز ساده‌اش ملودي‌هايي پديد مي‌آورد كه گاه شگفت‌انگيزتر از هر اركستري است. چون اكتاو پايين آن را در حد و استاندارد سليقه‌ي خود نمي‌بيند!
«موسیقی ايراني» تمام آن چيزي نيست كه در نوار كاست‌ها و آلبوم‌ها و كنسرت‌ها مي‌شنويم. موسیقی ايراني يادگار هزاران خواننده و نوازنده‌هاي بعضاً گمنامي است كه هر يك براي خود «باربد»ي هستند و چون بي‌نام و نشانند و كنسرت و آلبوم و پوستر و هياهو ندارند اين چنين مهجور و مورد بي‌مهري ما قرار گرفته‌اند. آيا «بخشي‌»ها و «عاشيق»‌ها همان خنياگران ايران باستان نيستند كه فلان باستان‌پرست‌ افراطي از وطن آريايي مي‌گويد اما هرگز نمي‌داند چنين كساني هم وجود دارند!؟
 

نقطه
ما بايد سليقه‌ي موسيقي خود را در هجوم ابتذال مرمت كنيم. اين به مفهوم واپس‌گرايي و تعصب نيست. توجه به زيبايي‌ها و جنبه‌هاي مثبتي است كه خود داريم. اين جستن يار است در خانه و يافتن جام جم نه از بيگانه كه از خويشتن و همخانه‌هاي ماست. نه تنها كلاس گذاشتن و هنردوست بودن وابستگي كامل به موسيقي غربي نيست بلكه تعريف موسیقی ايراني نيز تنها موسيقي فارسي نيست و منشاء لوس‌آنجلسي و تهرانجلسي هم ندارد. موسیقی محلی ايران در سيطره‌ي موسيقي‌‌هاي ديگر به ويژه موسيقي‌هاي عامه‌پسند فارسي و غربي رو به احتضار است و اگر ما خودمان نتوانيم و نخواهيم به آن توجه كنيم همين اندك گنجينه‌هاي بازمانده نيز از ميان خواهد رفت.
شايد بهتر باشد از تعصب به فلان خواننده و نوازنده‌ي مطرح دست برداريم چه همه محترم و عزيز هستند و براي فرهنگ و هنر انساني تلاش كرده‌اند اما هنر انحصاري نيست. شايد معني تصانيف و آوازهاي محلي را درك نكنيم اما موسيقي و هنر زباني جهاني است. تعصب قومي مطلق هم در اين مورد فايده‌اي ندارد، بايد ديگران را نيز باور داشت. چه اشكالي دارد مثلاً من فارس زبان گاهي موسيقي مقامي آذري گوش دهم و زيبايي‌ها و ريزه‌كاري‌هاي آن را مرور كنم يا من ترك زبان دنبال معنا و مفهوم آن آواهاي بلوچي باشم؟
***
در مورد موسيقي غربي و زبان‌هاي ديگر سايت‌ها و وبلاگ‌هاي بسياري وجود دارند و توجه به آن هم خوب است. ضديت با موسيقي غربي يا هر نوع هنر ديگر نيز حماقت است. با ضديت نمي‌توان كاري كرد چرا كه ما به موسيقي غربي نيز بسيار نيازمنديم. اما چيزهاي ناشناخته‌اي در اطراف خود ما هست كه اگر كشف‌شان كنيم بيشتر لذت مي‌بريم. دوستان بسياري بختياري، ترك، كرد، لر، گيلك، مازني، بلوچ، قشقايي، تات، عرب، تركمن، ارمني، آشوري و با چندين لهجه‌ي فارسي و محلي مناطق و طوايف و ايلات مختلف ايران وجود دارند كه هر كدام اطلاعاتي در اين مورد دارند و كاش جايي بود تا به صورت اختصاصي فايل‌هاي صوتي و موسیقی-هاي محلي و آواها و نغمه‌هايي را كه داريم به اشتراك مي‌گذاشتيم.
منظور اينجا موسيقي‌هاي عامه‌پسند و مطربي و عروسي‌ها نيست چه ابتذال و عامه‌نگري در همه جا وجود دارد. منظور گوهر و جوهره‌ي آن چيزي است كه با نام موسيقي ايراني نام مي‌بريم و قابليت تأمل و دفاع را دارد.
***
مقصود از اين نوشتار پژوهشي در زمينه‌ي موسيقي نيست بلكه در مورد ذائقه‌ي شنوندگي و «آشتي با خود» است و ذكر اين نكته كه چرا برداشت بسياري از ما از موسيقي و فرهنگ ايراني همان زبان فارسي است؟ آن هم بيشتر همين فارسي محاوره‌اي و امروزي كه حتي به لهجه‌ها و زيرمجموعه‌هاي آن نيز بها نمي‌دهيم كه در نوع خود دنيايي حرف براي گفتن دارد. ايران به عنوان يك مرز جغرافيايي سياسي (و البته ناگزير!) فرهنگ‌هاي بسياري در بطن خود دارد كه سابقه‌ي هفت‌هزار ساله دارند. از كردستان و آذرآبادگان كه خاستگاه زرتشت و مركز تعاليم زرتشت و پيش از آن مهد بسياري از تمدن‌هاي شگفت‌انگيز بوده تا سيستان بزرگ و تمدن چندهزارساله‌اش. از خراسان و ماوراءالنهر تا خوزستان و تمدن متعالي هزاران ساله‌اش، از گيلان و طبرستان تا جنوبي‌ترين مناطق ايران و حتي افغانستان و تاجيكستان كه هر كدام گنج‌هاي بي‌شماري از فرهنگ و هنر و «گنجينه‌ي روايات شفاهي» نظير آوازها، آواها و نغمات محلي، لالايي‌ها و منظومه‌ها و حماسه‌هاي بسياري هستند و به مرور زمان در هجوم فرهنگ‌هاي غالب مستحيل شده و مي‌ميرند. چرا كه اگر مظاهر تجدد نابودشان نكنند خودمان با بي‌توجهي نابودشان مي‌كنيم.
هنر ما اين شده كه براي قوميت‌هاي مختلف جوك بگوييم اما خوب است كه جنبه‌هاي مثبت آنان را هم در نظر داشته باشيم. اين احساس موجب مي‌شود تا تعامل و همزيستي و درس مدنيت را بهتر فرا بگيريم چيزي كه هيچ وقت هيچ حكومت و مكتب سياسي به ما نخواهد آموخت. اگر با عده‌اي از فلان قوميت ضديت داريم دليل نمي‌شود تمام جنبه‌هاي مثبت و زيبايي‌هاي فرهنگ‌شان را نفي كنيم.
***
تصور كنيد: آواهاي بختياري و لري كه سرشار از زندگي و عشق هستند و كردها كه جايگاه ويژه‌اي در موسيقی ايراني دارند. صداي‌شان بازتاب طبيعت است. صداي كوهستان است. فكر مي‌كنيد جز كمانچه‌ي لري كدام اركستر فيلارمونيكي مي‌تواند طبيعت لرستان و زندگي مردمانش را بازگو كند!؟
«صداي انسان»... هيچ موسيقي‌اي زيباتراز صداي انسان نيست وقتي كه درد دارد، وقتي كه عشق دارد، وقتي كه شاد است، وقتي كه غمگين است و از حنجره‌ي او تمام آلام و شادي‌هاي بشري بيرون مي‌ريزد. يكي از گويندگان باسابقه‌ي راديو مي‌گويد: من هرگز نديده‌ام كسي صداي خوب و مهرباني داشته باشد و ذاتاً آدم بدي باشد. تناليته و لحن صدا نشانه‌ي روحيات انسان است، انگشت‌نگاري روح است. و گاه كه ديگر درد عشق و هجران چنان است كه انسان از سخن باز مي‌ماند، سازها به سخن در مي‌آيند و به قول آن عاشيق: «اوره‌ك ياندي، ساز ديللندي» و دل سوخت و ساز به صدا در آمد.
صداي دشتستاني‌خوانان را در دل طبيعت شنيده‌ايد؟ بي هيچ اكو و دستگاه صوتي و باند و فيلتر و افكت؟ زيبا نيست؟ يا عاشيق‌هاي تركمن در دشت‌هاي سرسبز تركمن‌صحرا، صدايشان صداي دشت است، صداي تاختن و آزادي و آزادگي.
موسيقي و آواهاي بندرنشينان جنوب كه بوي دريا مي‌دهد. آنجا كه انسان دريا و طبيعت را به مقابله مي‌خواند. حزن زني كه شوهر ماهيگيريش به دريا رفت و برنگشت. شور موج است و ايستادگي انسان در برابر طبيعت. و سوگسرود كردها در «سياچمانه» و «الله‌مزاره»... الله مزاره... اي چي روزگاره؟... و «هراي» كوهستان و «هوره» كه ياد اهوراست.
و صدها از اين نوع كه هميشه با ديدگاه متعصب آن را نفي كرده‌ و به آن بي‌توجه بوده‌ايم. كدام مدعي زيبايي‌دوستي و هنري است كه مثلاً معناي آواهاي بختياري و ظرافت آوازهاي آن را بداند اما هيچ احساس و شوري نسبت به آن نداشته باشد؟ ( اين تصنيف محمد ملك مسعودي را بشنويد).
***
مدتي پيش دو سي‌دي تصويري با عنوان «كاني» (چشمه) موسيقي مقامي شمال خراسان از دست محبوبي رسيد به دستم كه به زمان كردي كرمانجي است (كرمانج: كُرد+ ماننا، كرد ماننايي بازمانده از تمدن ماننايي) اين مجموعه را مؤسسه‌اي به نام کرمانج گردآوري كرده و انصافاً زحمت بسياري براي گردآوري اين مجموعه‌ي زيبا و براي معرفي موسيقي شمال خراسان كشيده‌اند كه لذت ديدن آن و خريداري اين سي‌دي‌ها با آن ضبط مطلوب و دكور و تدوين ديدني‌اش به هر موسيقي‌دوست و ايراني‌دوستي به شدت توصيه مي‌شود!
اين دو سي دي مجموعه‌ي كاملي است از موسيقي مقامي شمال خراسان كه استادان برجسته اين ديار در آن حضور دارند. موسيقي كردي شمال خراسان موسوم به موسيقي كرمانجي و آواهاي تاتي (طالش گيلان و آواهاي عزيزي چون هادي حميدي ) نيز كه ريشه‌هاي كردي دارد علاوه بر حماسه، سرشار از حزن غربت و موسيقي كوهستان و جلگه است. (در اين زمينه استاد «كليم‌الله توحدي» پژوهش‌هاي ارزشمندي دارد. از جمله اين كه اطلاق كردهاي تبعيدي را در مورد اكراد خراسان صحيح نمي‌داند).
فايل صوتي بخش كوتاهي از يكي از مقام‌خواني‌هاي آن را اگر صاحب اثر اجازه دهند و محض آشنايي و براي تكميل اين گفتار در فايل ضميمه گذاشته‌ام كه بشنويد. البته براي لذت بردن از تصوير و كيفيت صداي بهتر اين مجموعه‌ي تصويري را خريداري كنيد، خيلي بهتر است. به اين تحريرهاي زيبا و باصلابت در مُقام گرايلي با صداي مراد حسن‌زاده توجه كنيد.


 

منبع : نقطه ته خط

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 3:0  توسط پیام قرنی  | 
عدنان کریم در گفتگو با مهر :
موسیقی کردی و موسیقی فارسی ریشه های مشترک دارند
موسیقی کردی و فارسی همچون "زبان"فارسی و کردی ، دارای ریشه های مشترکی هستند که ناشی از فرهنگ غنی و همجواری ما در منطقه است .

 عدنان کریم - از خوانندگان کرد عراقی که در آخرین اجرای گروه کامکار در تالار بزرگ کشورحضورداشت در گفتگو با خبرنگارمهر با بیان این مطلب گفت :  هدف از همکاری ام با گروه کامکارها و شرکت در کنسرت اخیر در تهران ایجاد امکان برقراری ارتباط برای تمامی مخاطبان با این نوع موسیقی بود.

عدنان کریم در مورد تفاوت ها و تشابهات موسیقی کردی در این مناطق گفت : موسیقی کردی دارای  ویژگی های منحصر به فردی است به طور مثال کسی که موسیقی کامکارها را می شنود می داند که این موسیقی  ، موسیقی اصیل کردی است در حالی که در مناطق مختلف مانند عراق ، ترکیه و ... ممکن است این موسیقی تحت تاثیر موسیقی این نواحی قرار گرفته و تغییراتی در آن حاصل شده باشدکه البته آن تغییرات عنصری عرضی اند و کاملا مشخص است که چیزی از خارج به آنها افزوده شده است .

عدنان کریم در مقایسه موسیقی سنتی ایران و موسیقی کردستان عراق می گوید : همچنان که ریشه زبان کردی و فارسی یکی است ، ریشه موسیقی کردی و ایرانی نیز مشترک است . به طور مثال اکثر خواننده های کردی تاثیراتی از صدای خوانندگان سنتی ایران گرفته اند.اما طبیعتا تفاوتهای هم وجود دارد . مثلاخوانندگان موسیقی سنتی ایران ، بیشتر از ناحیه حنجره و گلو برای خروج هوا (صوت)بهره می گیرند اما خوانندگان کرد از ناحیه فقسه سینه استفاده می کنند .

وی در بیان علت این مسئله گفت : در زبان کردی از حروف بی صدای ساکن بسیار استفاده می شود . به گونه ای که حتی ممکن است در یک کلمه چند حرف ساکن پشت سر هم بیایند . به همین علت برای تلفظ این کلمات راهی وجود ندارد به جز اینکه ازتکنیک های تنفسی استفاده شود .

وی افزود : در موسیقی کردی ، آنچه که در آواز حائز اهمیت است ، ادا کردن شعر و تلفظ دقیق کلمات است  به طوری که در این موسیقی، کلام حتما می بایست مفهوم باشد . اما در موسیقی سنتی ایران برعکس بیشتر بر روی مهارتهای صدا در تحریرها تاکید می شود تا بر مفهوم کلام .

عدنان کریم در رابطه با امکان آمیختگی بیشتر موسیقی های نواحی مجاور همانند موسیقی کردی و ایرانی گفت : برای اینکه این موسیقی ها بتوانند حداکثر بهره را از یکدیگر ببرند ، باید هنرمندان این نواحی یکدیگر را بپذیرند .

کریم با ابراز تاسف از این موضوع که دربیشترنقاط دنیا اندکی اختلاف جغرافیایی ، موجب انفکاک فرهنگی نیز می شود گفت : این موضوع در مورد منطقه ما نیز صادق است و این در حالی است که تنها در صورتی می توانیم از شنیدن موسیقی یکدیگر لذت ببریم که یکدیگر را دوست داشته باشیم .


+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/26ساعت 2:37  توسط پیام قرنی  | 

زندگینامه ی خودم(چه چیزا که ادم نمیشنوه)

سلام امروز میخوام چکیده ای از زندگی چند ساله و کوچک خود بیان کنم.من در روز دوم شهریور سال یک هزار و صیصدو هفتاد و یک به دنیا آمدم .من تقریبا از پنج سالگی به محافل هنری راه یافتم، مسلما در ان زمان چندان از موسیقی سر در نمی اوردم اما این شرکت کردن ها در روحیه من بسیار اثر گذاشت. پدر من در ان زمان سرپرست و رهبر گروه موسسه موسیقی استاد حسن کامکار بود پدر من نوازنده ی  چیره دست ویلون در سنندج است وی تا به امروز 12 کنسرت در داخل کردستان و خارج استان داشته است. پدر من در ان زمان بیشتر از اجرا های استاد علیزاده و استاد شجریان برای تنظیم کارهای خود کمک می گرفت و به این ترتیب من از ان زمان با استاد های بزرگ اشنا شدم. من در سن 7 سالگی نواختن تنبک را اغاز کردم(البته غیر حرفه ای)ودر سن 10 سالگی توانستم دستانی روان با تنبک پیدا کنم من در 12 سالگی تنبک را به روانی می نواختم. من در چند سال اخیر با گروه های زیادی کار کردم و در چندین جشنواره توانستم مقام اول تا سوم را بدست اورم،حال نیز دوسال است که ساز تار را به صورت حرفه ای شروع کرده ام.من در زندگی مدیون خیلی ها هستم که جایز است چند نفر از انان را نام ببرم. دو نفر از انان پدر و مادرم هستند که در تربیت من خیلی زحمت کشیدند و بعد همایون شجریان وی در کنسرتی که همراه پدر خود به سنندج امدند با تنبک نوازی خود مرا به طرف  تنبک کشاندند و بعد از ایشان استاد شجریان که بزرگترین تاثیر را بر من گذاشتند ایشان با صدای ملکوتی خود مرا به طرف رشته ی اواز کشاندند و با متد ایشان من توانستم مقام اول اواز خوانی نوجوانان را در کاشان بدست اورم،البته افرادی دیگر در خانواده ی ما بودند که مرا بیشتر شیفته ی موسیقی کردند مانند:جناب اقای ارشد طهماسبی،جناب اقایان کامکارها،جناب اقای اتابک مرکباتی،اقای حسن یوسف زمانی  و اقای فرج پوری.

در پایین میتوانید هر چند کم اما نمونه ای از تنبک نوازی و تار نوازی مرا بشنوید


+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/15ساعت 17:5  توسط پیام قرنی  | 
*استاد شجریان*استاد شجریان در پی مصاحبه ای که با خبر نگار  شبکهkak.tvاضهار کرد که برای کنسرت بزرگی به سنندج می اید و بعد از کنسرت در سنندج اقامت دائم خواهد گزید وی اعلام کرد که من به دلیل علاقه ام به نویسنده ی کاکتوس به سنندج می ایم تا بتوانم هر روز مقاله هایش را از خود او  دریافت کنم و بخوانم وی افزود که که کاست فریاد را برای ملت کرد سروده است تا انقدر فریاد نزنند وبه جای ان اوازهای فریاد را به خوانند چون ما کر شدیم انقدر فریاد شنیدیم .و در اخر این استاد بزرگ افزود که در سنندج کلاس اموزش رایگان اواز را به روش میرزا عبدالله افتتاح خواهد کرد.
بینندگان محترم، تا بخش بعدی اخبار KAK.TV خدا نگهدار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/10/06ساعت 15:31  توسط پیام قرنی  | 

اداره ي اماكن به كليه ي رستورانهاي سنتي تهران دستور داده تا از اجراي موسيقي زنده خودداري كنند.ارائه ي قليان به خانمها نيز در اين مكانها ممنوع شده است.
اينك دو صحنه از برخورد در اداره ي اماكن كه توسط kak.tv گزارش شده است.
برخورد اول
- رستوران شما به خاطر مشاركت در توليد صداهاي مبتذل از ناحيه ي باصطلاح سازهاي ضد ارزشي تعطيل مي شود.
- حاج آقا به خدا من اين آقايون نوازنده رو مثل تلويزيون نشانده بودم تو پستو ساز بزنند.تا مردم چيزهاي بد نبينند و فكرشان منحرف نشود.
- كتمان نكنيد! ناظران آگاه كوك تار را ديده اند كه به شكل مذبوحانه اي از درز پستو زده بود بيرون.مواردي از جنبيدن كمر حاضران نيز در مكان مذكور بر اثر شدت صداهاي مشكوك گزارش شده است.
- قربان!خلاف به عرض رسانده اند.نوع سرويس دهي ما در ديزي سرا بعضي وقتها جنبيدن كمر را اقتضا ميكند.
- مواردي از انجام عمل شنيع بشكن زدن نيز توسط ناظران آگاه مشاهده شده است.آن هم اقتضاي ديزي سراست؟
- مي بخشيد حاج آقا! ما قول مي دهيم من بعد از گروه موسيقي سنتي بخواهيم فقط نوحه اجرا كنند.
- حرف نباشد آقا! شما به خاطر اجراي موسيقي زنده در ملا عام و بيرون بودن كوك تار از درز پستو پلمپ هستيد.
برخورد دوم
- مغازه ي شما به جرم دادن قليان به همشيره هاي اين مملكت و مشاركت در نمايش صحنه هاي تحريك كننده و بالا بردن آمار فساد و فحشا در جامعه پلمپ ميشود.
- به خدا حاج آقا من بي گناهم.شوهر اين خانم قليان گرفته بود و داشت مي كشيد. اين خانم تا اونجايي كه من ديدم فقط داشت با سر قليون ور ميرفت.
- طفره نرويد!ناظران آگاه همشيره را در حال كشيدن قليان ديده اند.نشان به آن نشان كه قل قل آب داخل قليان صدايش در رستوران پيچيده بود.
- به خدا حاج آقا اشتباه گزارش داده اند.آنكه صدايش پيچيده بود شير دستشويي بود.اين آبجي هم داشت ديزي تريد ميكرد.
- به گفته ي شاهدان عيني عمل تريد كردن ديزي توسط نامبرده پيش از كشيدن قليان اتفاق افتاده است.شما تعطيليد آقا.
پيشنهاد رفرميستي
در انتها پیام پيشنهاد ميكند براي جلوگيري از فشار افكار عمومي جهان كه پس از جريانات مربوط به دانشجويان و زندانيان و زهرا كاظمي و حقوق بشر و انرژي اتمي و غيره ممكن است با ممنوعيت قليان كشيدن خواهران تشديد شود قانوني وضع شود. بر اساس آن خواهران بتوانند در رستورانهاي سنتي قليان بكشند.منتها براي جلوگيري از فساد و فحشا انجام اين عمل شنيع در چند پستو در محلي پرت انجام گيرد تا خانمها بروند توي آن قليان بكشند و برگردند.اسمش را هم بگذارند «سرويس غير بهداشتي» كه بدين وسيله جنبه ي ارشادي در رابظه با اثرات تخديري تنباكو هم داشته باشد.برعكس بعضي سرويسهاي ديگر كه استفاده از آنها ممد حيات و مفرح ذات است!


+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/10/04ساعت 11:57  توسط پیام قرنی  | 
شب یلدا بر همه ایرانیان و شجریان دوست ها مبارک


+ نوشته شده در  جمعه 1385/10/01ساعت 18:55  توسط پیام قرنی  |